محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
720
خلد برين ( فارسى )
اضطرار روى فرار به اطراف اقطار نهادهاند بنا بر فقدان لشكر ظفر شعار و قلت انصار و اعوان ، صرفه در معارضه و مقابلهء عسكر بىحد و شمار سردار نيست و در اين وقت ، صبر و مدارا به حال ما سزاوار است صبر مىنمائيم تا ايشان قلعهاى را كه بنا كردهاند به اتمام رسانيده رايت مراجعت به ديار خود برافرازند آنگاه ما از راه كينه - خواهى بر اثر ايشان روان و در هر منزل كه فرصت به دست افتد قزاقانه دمار از روزگار ايشان بر مىآوريم و اين آش در كاسهء روزگار لشكر بىشمار سردار خواهد بود تا به سرحد بلاد و ديار خود رسند . و چون خاطر از رهگذر شور و شر ايشان بپردازيم رايت مراجعت به جانب قلعه مىافرازيم و سپاه كينهخواه آذربايجان و مردم تبريز را كه آواره و پريشان شدهاند جمع آورده به امداد و معاونت عنايت بىغايت زور و سرپنجهء دست ولايت ، قلعه را مسخر مىسازيم . و بنا بر آن كه شاهزادهء و الا نژاد از راه وفور غيرت و حميت ، گوش بر آن سخنان نمىنهاد و عزم آن جزم فرموده بود كه از هر راه كه تواند سنگ تفرقه در شيشه خانهء جمعيت روميان افكنده نگذارد كه قلعه را به اتمام رسانند بنابراين خود به نفس نفيس ، كمر كين معاندان را بر ميان جان بسته دلنهاد محاربه و مقاتلهء ايشان گرديد . و چون قورچىباشى و ساير امراء و اعيان موكب ظفر قرين ، آن حضرت را مهياى معركهء قتال و جدال ديدند جبين نياز بر زمين عبوديت سوده مستدعى آن گرديدند كه چون شاهزاده را به نفس نفيس مرتكب حرب و ضرب اعدا شدن مقرون به مصلحت دولت ابد مدت نيست يك مرتبه قورچى باشى را مرخض فرمايند كه به كين دشمنان كمر بسته جرأت و جلادت لشكر ظفر خاصيت را بيازمايد . اگر داند كه غازيان اخلاص نشان ، نقد جان بر كف مترصد فرمانند نوبت ديگر شاهزادهء عالى شان رايت عزيمت به دفع آن گروه كم فرصت برافرازد و عقد جمعيت روميان را به حدت تيغ و سنان پريشان سازد ، چه اگر خدا ناكرده شيشهء عزم قورچىباشى به سنگ ازدحام اعداء شكست يافته درست از آب برنيايد به يكى از بندگان اين